درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

درانتظار اتفاقات خوب

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌

بایگانی

آخرین مطالب

این من هستم یا درواقع من کدام هستم؟

چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۴۳ ب.ظ

به نام خدا

من اگر می‌توانستم خودم را توی چند جمله تعریف کنم یا در واقع خودم را توی چند جمله بشناسم، قسمت "درباره من" وبلاگ را منهدم نمی‌کردم.
من نه آن‌قدر عاقل و صبور و فهمیده هستم که عموجان فکر می‌کند، و نه آن قدر بی‌فکر و خودسر که یک سری از اطرافیانم فکر می‌کنند. نه آن‌قدر که خواهرم فکر می‌کند خودخواه و بی‌احساسم و نه آن‌قدر که عاطفه فکر می‌کند مهربان و فداکار. نه آن‌قدر که مادر این یکی زینب فکر می‌کند دختر خوب و سربه‌زیر و آرامی هستم. و نه آن‌قدر که مادر آن یکی زینب فکر می‌کند دختر شر و شلوغ و سر به هوا. نه آن‌قدر که دوستانم فکر می‌کنند باهوشم و نه آنقدر که استاد ب فکر می‌کند خنگ!
حالا کسی هستم مات و سردرگم که صبح تا شب از چیزی فرار می‌کنم که شب تا صبح توی خواب به دنبالش می‌دوم تا دوباره صبح که چشم باز می‌کنم ازش فرار کنم. عاجزم از گول زدن ناخودآگاه خودم.
قبل‌ترها توی آینده سیر می‌کردم. به آینده فکر می‌کردم. توی آینده حرف می‌زدم و توی آینده راه می‌رفتم. حالا گیر کرده‌ام توی لایه‌ای از زمان که اتفاقا گذشته است. به خودم که می‌آیم توی گذشته سیر می‌کنم. توی گذشته حرف می‌زنم و به گذشته فکر می‌کنم. تا هر بار بروم توی گذشته خودم را جمع کنم و بیاورم توی حال، سرش را بچرخانم رو به جلو و در حالی که دلم نمی‌آید بگویم پشت سرت را رها کن، بهش بفهمانم لااقل یک چشمت به جلو باشد که فرمان به دست نکوبی به جدول کنار خیابان و بدبختمان کنی!
به همه شمایی که توانستید خودتان را توی ۴ خط یا ۴۰ خط یا لااقل ۴ صفحه یا ۴۰ صفحه بشناسید و بنویسید غبطه می‌خورم. 


+ممنون از دعوت پریسای عزیز:-)

۹۹/۰۸/۱۴
منتظر اتفاقات خوب (حورا)

نظرات  (۱۰)

۱۴ آبان ۹۹ ، ۲۱:۲۰ هیـ ‌‌‌ـچ
شما یک خانم طبیعی و نرمالی که هم خیلی خوب خودتو می‌شناسی و هم به اندازهٔ خودت باهوشی، مثل هر آدم دیگه‌ای هم به وقتش حواس‌پرتی و احساسات هم که نمی‌شه نباشه و اتفاقاً خیلی هم خوب تونستی ما رو با خودت آشنا کنی و قلم خیلی رَوون و شیوایی داری :)
خلاصه این‌که کیف کردم، خیلی خوب نوشتی، دمت گرم :)
پاسخ:
موقع خوندن کامنت نیشم بسیار باز شدD:
یکی منو از بالا بیاره پایین:-)
خیلی خیلی ممنون از لطفت. خیلی خوب خوندی:-)
فکر نکن من توی ٤ خط خودمو توصیف کردم الان دیگه همو منو میشناسن. کار درست رو تو کردی!
پاسخ:
نه قطعا نمیشه کسی رو با ۴ خط شناخت. اما این توانایی رو داشتین که لااقل برای خودتون بتونید خودتون رو توی ۴ خط بنویسید:-)
گزارش زنده رو کی میریم حورا جان ؟ [لبخند شیطانی]

خیلی خوب نوشتی حوری، تو مثل همه یه آدم میونه و خوب و دوست داشتنی هستی و البته صبور و مهربون :)
ماچ بهت :*
پاسخ:
یه تاریخ بدون مناسبت پیدا کن که مناسبت گزارش رو خیلی پررنگ کنیمD:
تو خیلی به من لطف داری که خوبی‌هامو می‌بینی*:
۱۵ آبان ۹۹ ، ۱۴:۰۷ فرناز فرزان
منم همین حس رو دارم و واقعا نمی تونم خودمو توصیف کنم برای همینم دعوت یکی از دوستانو نپذیرفتم.
پاسخ:
من بچه که بودم راحت‌تر می‌تونستم خودم رو تعریف کنم:-)
جانا سخن از دل ما می‌گویی...
:)
پاسخ:
خوبه که تنها نیستمD:
۱۷ آبان ۹۹ ، ۱۰:۵۳ رحیم فلاحتی
بسیار جذاب بود ! من هنوز به دعوتنامه ام پاسخ نداده ام . و شمار هیچکدام از چهارتایی ها نیستم !
پاسخ:
ممنونم:-)
من درگیر چطور پاسخ دادن بودم که در نهایت در شمار ۴ تایی‌ها نگنجیدم!
۱۸ آبان ۹۹ ، ۱۶:۱۰ حوریا (رسا)
اتفاقا خیلی خوب توصیف کردی
و خیلی هم طبیعی و نرمالی
همه ما مجموعه ای از همین سرگردونیا هستیم
پاسخ:
ممنون از لطفت:-)
آدم تا سرگردون نشه دنبال راه نمی‌گرده.
۲۰ آبان ۹۹ ، ۰۹:۱۱ نرگس بیانستان
همونا که هیچ و حوریا گفتن :))
پاسخ:
D:
پس من هم تشکر بسیار می‌کنم:-)
۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۲:۵۶ کلنگ همساده
این طور که شما نوشتی، خیلی باید به هم شبیه باشیم. من همین قدر در آینده سیر می کردم و حالا در گذشته گیر کرده ام. همین قدر شوخ و پر تب و تابم و همین قدر هم ساکت و مظلوم!
به قول شما نه آنقدر بی عاطفه که بعضی ها فکر می کنند و نه آن قدر آرام که بعضی دیگر. خلاصه یک سردگمی هستم که خدا به آن جان داده و کم کم دست و پا درآورده.
+
بسیار روان و ساده و کوتاه نوشتید. من بودم از طرف خودتان به خودتان یک لبخند کادو می دادم :))
پاسخ:
نمی‌دونم این سردرگمی توی همین عمر کوتاه برطرف میشه یا نه سردرگمی رو هم با خودمون می‌بریم که جای دیگه حل کنیم!

ممنون از شما، این کار رو می‌کنم:-)
گفتی ۴۰صفحه دارم فکر می‌کنم آدمیزاد انقدر پیچیده ست که برای توصیف خودش ۴۰صفحه هم کمشه:)
پاسخ:
آره همینطوره! تازه هیچی هم نمی‌دونیم و این همه کمه برامون!
 یا شاید چون نمی‌دونیم این همه کمه برامون:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی