فانتزی

به نام خالق

دیروز عصر می خواستم، زیپ سرم را بازکنم مغزم را از داخل جمجمه ام بکشم بیرون. آن را با آب خنک بشویم و بعد رویش دستمال بکشم. بگذارم بیرون کمی هوا بخورد. و بعد بگذارم سر جایش.

به جایش جلوی پنجره باز دراز کشیدم و تا مدتی چشم هایم را بستم..نسیم خنک آن هم وسط تابستان به گمانم تاثیر همان فانتزی را داشت که آماده کردن سفره شام را با آن خستگی از نا کجا آمده بر عهده گرفتم.



"سلام!

حال همه‌ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! "

                                       سید علی صالحی


۱۱:۱۳

خاطره بازی

به نام جانشین تمام داشته ها ونداشته ها درزمین

دیروز دفترم رو ورق می زدم و نوشته هایی که از چندسال پیش تا حال نوشتم رو نگاهی می کردم. گاهی به حال اون روزهام می خندیدم و  گاهی دلم تنگ میشد و گاهی الانم رو با اون موقع مقایسه می کردم:

+اینکه کسی دوستت نداره شاید به ظاهر نشانه بدبختی باشه ولی اینکه فکر کنی شاید خدا از دستت خسته بشه نهایت بدبختیه. 

مهم نیست نزدیکترین و مهم ترین آدمای زندگیت بهت پشت کنند، بخاطر یه بدی رهات کنند، مهم اینه که خدا توبه پذیره...خدا مهربونه. خدا، خداست و بلده چطوری خدایی کنه. مهم نیست اگه آدمای روی زمین تنهات بذارن و نپرسن دردت چیه! مهم اینه که خدا باهر صدای اذان صدات میکنه و یادت میندازهمنتظرته که فقط باهاش حرف بزنی. مهم نیست چقدر از دست دنیا و آدماش و خودت دلگیری. مهم اینه خدایی هست از رگ گردن نزدیکتر.

"در میکده دوش زاهدی دیدم مست        تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم زچه در میکده جاکردی؟ گفت        از میکده هم به سوی حق راهی هست"



۱۱:۴۴

سفر به ابد

به نام خالق مرگ و زندگی

سلام

دوران ابتدایی وقتی درس هم معنی ها و مخالف هارا می خواندیم، مخالف زندگی را مرگ می نوشتیم...

اغلب با اینکه می دانیم روزی دوران زندگیمان در این دنیا تمام خواهد شد..ولی فراموش می کنیم که واقعا روزی از این دنیا خواهیم رفت.

با شنیدن خبر فوت کسی از آشنایان، شاید کمی یادمان بیاید که ماندگار نیستیم..


+یک اصطلاح غلط: فلانی عمرش را داد به شما!!!...فلانی اگر عمر داشت که خودش استفاده میکرد. بجای بذل و بخشش کردنش.

+نماز شب اول قبر: دور رکعت نماز، در رکعت اول بعد از حمد، آیت الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره قدر را می خوانیم. ونثار کسی می کنیم که شب اول قبر اوست.

++ خواندن نماز شب اول قبر بیشتر از آنکه به نفع مسافر سفر کرده باشد، به نفع خودمان است.


خرم آن روز کزاین منزل ویران بروم           راحت جان طلبم وز پی جانان بروم...

۱۱:۲۴

مسابقه وبلاگی

به نام خداوند لوح و قلم

سلام

توی وبلاگ "مینویسمــ به سادگی... "نویسنده عزیزش خانم  "مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ "مسابقه ای گذاشتند. که فکر می کنم اتفاق جالبی باشه.

وبرای همه دوستداران نوشتن یه تجربه خوب .

اطلاعات بیشتر در این پست.

۱۳:۰۸

خسی در میقات

به نام صاحب قلم

شرح یک سفر به زبان خودمانی، با نگاهی بی طرف، آموزنده ای غیر تحمیلی...از جلال آل احمد دوست داشتنی..


+بعد نوشت:

"بزرگترین غبن این سال های بی نمازی ازدست دادن صبح ها بوده، با بویش، با لطافت سرمایش، بارفت وآمدچالاک مردم.

پیش از آفتاب که برمی خیزی انگار پیش از خلقت برخاسته ای. و هرروز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن، ازتاریکی به روشنایی. ازخواب 

به بیداری و از سکون به حرکت. و امروز صبح چنان حالی داشتم که به همه سلام می کردمو وهیچ احساسی از ریا برای نماز، یا ادا در وضو

گرفتن. دیروز و پریروز هنوز باورم نمی شد که این منم و دارم عین دیگران یک ادب دینی را بجا می آورم. دعاها همه بخاطرم هست وسوره ه

های کوچک و بزرک که در کودکی ازبر کرده ام. اما کلمات عربی برذهنم سنگینی می کند. وبر زبانم، و سخت هم. نمی شود به سرعت 

ازشان گذشت. آنوقت ها عین وردی می خواندمشان و خلاص. ولی امروز صبح دیدم که عجب بارسنگینی می نهند بر پشت وجدان. صبح 

وقتی می گفتم«السلام علیک ایها النبی»یک مرتبه تکان خوردم. ضریح پیش رو بود و مردم طواف می کردند وبرای بوسیدن از سروکول هم 

بالا می رفتند و شرطه ها مدام جوش می زدند که از فعل حرام جلو بگیرند....که یک مرتبه گریه ام گرفت و از مسجد گریختم."


۱۹:۵۳

جامعه ایده آل

به نام دوست

جامعه ایده آل همون جامعه ای هست که فکر میکنم بیشتر انسان ها در ناخودآگاه یا خودآگاهشون منتظر رسیدن به چنین جامعه ای هستند.

امروز توی پاورقی یه کتاب تعریفی از جامعه ایده آل رو خوندم:

"جامعه ایده آل جامعه ای که حتی درندگان با یکدیگر صلح و آشتی می کنندو جنگ برای همیشه از بین می رود. یعنی مردم به حدی از کمال می رسند که دیگر متجاوزی وجود ندارد تا جنگی وجود داشته باشد."


به امید رسیدن جامعه ایده آل....

۲۱:۴۷

سرچشمه بی عدالتی

به نام خداوند عادل

سلام

شاید دلیل  تمام  این بی عدالتی ها و حق خوری ها که در دنیا شاهد اون هستیم، پرمدعا بودن بشر هست بشری که ادعا می کنه می تونه با قانونی که خودش وضع می کنه جهان رو اداره کنه.

اگه قراربود با قانون ها و فزمول های ساخت بشر عدالت برقرار بشه، در طی این همه سال و این همه قرن این همه حق مظلوم خورده نمی شد  این همه خون ناحق ریخته نمی شد...

به امید رسیدن عدالت..


"می بندم این دهان پرازحرف را ولی       آخر سکوت لعنتی ام داد می زند
امشب که هیچ حال دلم روبراه نیست     مطرب خلاف حال دلم شاد می زند"
۲۱:۵۷

به نام مناسب ترین واژه ها

سلام

نوشتن اتفاق خوبیه که برای هرکسی می تونه اتفاق بیفته. من هم بعداز رهایی از مشغولیت های پرمسئولیت دوباره سراغ این اتفاق خوب اومدم.

نوشتن بلدی نمی خواد...این اتفاق خوب رو از خودتون نگیرید..

آدینه خوبی داشته باشید.


"خدایا کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم..."

۱۱:۵۱

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan